زخم های کودکی
-
تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 12:08
زخم های کودکی</a> سعیم را میکنم که همسرم را بیشتر از اینکه توبیخ کنم؛ نوازش کنم. به او میگویم که حالش را میفهمم. میگویم که من و تو در مثلث قربانی-ستمگر-ناجی ، گیر افتاده ایم.باید خودمان را از این مثلث لعنتی بیرون بکشیم. باید همدیگر را نوازش کنیم؛ قبل از اینکه ذهن آسیب دیده ما، ما را وارد
مقدمه
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 13:36
مقدمه همین چند سال پیش بود که کودکیهایم به ظاهر تمام شد. اما نگاه قلبم هنوز به آن سالهاست، کودکی در من تمام شدنی نبوده و نیست و با هر ماجرایی که برایم پیش می آید، چشمهایم به سوی کودکیها نگاه حسرت آلودی می اندازد گویی که هنوز آن دوران را به طور کامل کودکی نکرده و همیشه حسرت آن روزها را دارد که شاید ر...
ره توشه
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 13:36
بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم...بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی فرجام بگذاریم. این روزها احساس می کنم کمی متحول شده ام. نمی خواهم اغراق کنم. اینجا همه چیز واقعی است. اینجا من دیگر خود خود خودم هستم و هر روز به خودم نزدیکتر می شوم. اینها را می گویم چون می دانم خوانندگان من هم چون ...
بگو "نه"
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 13:36
بگو "نه" دیروز نزدیک ظهر بود و کلی برنامه ریزی کرده بودم. کلی کار برای انجام دادن داشتم و در حال چیدن اولویت آنها بودم که تلفن زنگ زد. زن بابای شوهرم بود. فکر کردم لابد دوباره برای پولی که طلب داشت زنگ زده. خودم را آماده کردم که چه جوابی بدهم که دیدم دارد می گوید فلانی و فلانی ناهار می آیند اینجا تو...
لحظه را دریاب
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 13:36
لحظه را دریاب این روزها به این موضوع زیاد فکر می کنم که چند سال دیگر، پسرم بزرگتر شده و من مثل حالا که به یاد ماه های اول زندگیش دل خوش می کنم و هر از گاهی دلم می خواهد به ان روزها برگردم، حسرت این روزها را خواهم کشید. این روزها بیشتر از قبل سعی می کنم با پسرم وقت گذرانی کنم، آخر او یک ماه بعد، دیگر...
همسرم
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 13:36
در پست ره توشه درباه دگرگونی های خودم، تغییر برای آرامش زندگی، و دست به کار شدن برای تغییر مسیر زندگیم گفتم، گفتم اگر آدم خودش قدم بردارد و نقش آفرینی کند، این فرصت را از دیگران خواهد گرفت که به جای آدم تصمیم بگیرند. حالا میخواهم از نتایج قدم برداشتن های خودم و تأثیرش روی رفتارهای همسرم برایتان بگوی...
همسرم-ادامه
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 13:36
همسرم-ادامه با گذشت زمان، با پیدا کردن این حس جدید به این موضوع پی بردم که همسرم، همان فرد ناآرام و پرخاشگر، روی دیگری هم دارد. وقتی احساس کردم که باید راه محبت کردن را در پیش بگیرم، آرام آرام این اسب درون طغیانگرم را که نسبت به همه چیز اعتراض داشت، رام کردم و افسارش را به دست گرفتم، فهمیدم که دیگر ...
آب کم است
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 13:36
خانه پدری من حدودا 40 سالی می شود که در یک شهرستان کوچک در اطراف تهران واقع است و پدر و مادرم از همان ابتدای ازدواجشان، که هر دو تازه به این شهر مهاجرت کرده بودند، در همین شهرستان کوچک که آن موقع بخش بوده، زندگی کرده اند و از اینجا جنب نخورده اند. البته دو یا سه بار در همان اوایل خانه شان را عوض کرد...
عصر تابستان
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 13:36
عصر تابستان عصر گرم یکشنبه تابستان است. یک ساعتی می شود که لپ تاپ را روبه رویم گذاشته و میخواهم تمرکز کنم تا بنویسم. اما نمی شود. خواهرزاده دوازده ساله ام اینجاست و مدام دارد صحبت و بهتر بگویم درد و دل می کند. پسرم به مهد کودک خواهرم رفته و در عوض خواهرم، بچه هایش را پیش من آورده که تنها نباشند. علی...
غلیان خشم و احساسات
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 13:36
غلیان خشم و احساسات دوباره خشم های فروخورده دارند یکی یکی مثل زخمهای کهنه سرباز می کنند. نمی دانم تا کجا باید دوید؟ دیگر صبر و تحمل تا چه اندازه اش مجاز است؟ آیا حدو مرزی دارد؟ چرا هر چقدر میدوم به هیچ جا نمی رسم؟ دیگر چقدر بی پولی بکشم خدایا چقدر باید عذاب بکشم؟ هر چه پیش می روم هیچ چیز بهتر نمی شو...
درد و دل
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 13:36
دیروز قرار بود در حق خواهر کوچکم لطفی کنم. از طریق سایت خرید و فروش، وسیله ای از کسی خریده بود و از من خواست بروم و آن وسیله را تحویل بگیرم. اما این وسط، با همسرش روراست نبود و قرار بود که قضیه را جور دیگری برای همسرش توضیح دهد. من با همسرم اینگونه نیستم، شاید خیلی به ندرت پیش بیاید که چیزی را از او...